پارت بیست و پنجم :

اصلاً متوجه نشد چه طور از خانه ملک خاتون بیرون زد و‌ نگاه‌های آخر حاجی‌بابا چه قدر نگران به نظر می‌رسید. بهنود آدم پرخاشگری نبود و آخرین باری که صدایش را مقابل ملک خاتون و حاجی‌بابا بالا برده بود، برمی‌گشت به شانزده سال پیش، زمانی که ملک خاتون اصرار ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.